محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2165
مرآة البلدان ( فارسى )
نظم شبانان كوه قلون « 2 » را بخواند * [ و از آن شاهزاده ] « 3 » سخنها براند بديشان سپرد آن دل و ديده را * جهانجوى گرد پسنديده را كه اين را بداريد چون جان پاك * نبايد كه بيند ورا باد و خاك برآريد كامش به نيكى تمام * پرستش كنيدش همه چون غلام « 4 » و بعد تفصيل بردن كيخسرو را نزد افراسياب و آنچه روى داده تمام مطابق است با واقعهاى كه ذكر شد ؛ منتها اين است هردوت پيران - ويسه را هارپاگ نوشته است . در تاريخ فارس كه مؤلف آن شخصى بلخى است و براى ملكشاه سلجوقى نوشته مسطور است كه زن كيكاوس دختر افراسياب بوده « 5 » . و در همين تاريخ مىنگارد كه بعد از افراسياب چندى كى شواسب سلطنت كرد . كى شواسب برادر افراسياب بود « 6 » و اين باز دليل است بر اينكه آستياژ همان افراسياب است . زيرا كه كى لغت پهلوى است و اگر افراسياب از اهل مدى كه به لسان پهلوى تكلم مىكردند نبود چرا اسم برادر او كى - شواسب بود ؟ فردوسى عليه الرحمة در دو سه جاى شاهنامه اشاره مىنمايد كه زبان كيان پهلوى بوده پس زبان اهل مد كه كيان سلاطين آنها بودهاند
--> ( 2 ) - در شاهنامه چاپ مسكو : كوه قلا . نسخه بدلها : قلوه ، كلان ، قلان . ( 3 ) - ايضا : وز آن خرد . ( 4 ) - اين بيت در شاهنامه چاپ مسكو نيست . ( 5 ) - فارس نامهء ابن البلخى : « و كيكاوس زنى داشت به يك روايت گفتهاند دختر ملكى بود از ملوك يمن و به روايت ديگر گفتهاند دختر افراسياب بود و كيكاوس اين زن را سخت دوست داشت و گويند جادو بوده است » ( تصحيح لسترنج و نيكلسون ، دنياى كتاب ، 1363 ) ص 41 . ( 6 ) - ايضا ص 47 .